﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>songju</title>
    <description>سونگ جو و گان وو</description>
    <link>http://songju2.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>کیم سونگ جو و کیم گان وو</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 20 Mar 2010 13:31:07 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>سال نو</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام سال نو تون رو تبریک میگویم امدوارم سال خوبی داشته باشید امسال سال ببر پس سعی کنید عروسک ببر به دیگران کادو بدید سال خوبی داشته باشید فعلا بای&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/24</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4360313</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4360313</guid>
      <pubDate>Sat, 20 Mar 2010 13:31:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عشق</title>
      <description>&lt;p&gt;همون شب بعد از مراسم عروسی من با گان وو رفتیم به قدم زدن و با هم در مورد ایندمون حرف زدیم واقعا فکر میکنم فکر خوبی کردم امروز دو روز از تاریخ عروسیمون میگذره واقعا دوستش دارم خیلی خیلی زیاد&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" border="0" alt="قلب" /&gt;&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" border="0" alt="قلب" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/23</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4269591</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4269591</guid>
      <pubDate>Fri, 26 Feb 2010 17:54:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جهیزیه</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://songju2.persianblog.ir/post/22/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/22</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4269538</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4269538</guid>
      <pubDate>Fri, 26 Feb 2010 17:47:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تاریخچه ولنتاین</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; background: red; color: #d2d2d2; font-family: Arial;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br style="mso-special-character: line-break;" /&gt;&lt;br style="mso-special-character: line-break;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 7.5pt 0cm 0pt; line-height: 18pt; text-align: center;" dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt;کلمه ولنتاین در اصل به معنى فردى بود که نامش از جعبه مخصوص بیرون مى آمد و به عنوان محبوب برگزیده مى شد. این روند تا سال هاى &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۵۰۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; میلادى ادامه داشت. حدود سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۵۳۳&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; ولنتاین به قطعه کاغذ تا شده اى گفته مى شد که نام محبوب روى آن نوشته شده بود. پس از سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۶۱۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; هدیه اى بود که به این فرد خاص داده مى شد و از سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۸۲۴&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; به شعر، نامه یا قطعه ادبى بدل شد که براى محبوب نوشته مى شد. اگرچه ولنتاین هر سال روز &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۴&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; فوریه جنش گرفته مى شود، اما اصل آن به جشن رومى ها به نام لوپرکالیا بازمى گردد که در &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۵&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; فوریه برگزار مى شد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; background: red; color: #d2d2d2; font-family: Arial;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt;در این جشن حاصل خیزى و بارورى گرامى داشته مى شد. ارتش رومى ها در آن زمان کشورها را از لحاظ اجتماعى و طبیعى مورد تاخت و تاز قرار مى داد. هنگامى که رومى ها به فرانسه حمله کردند فستیوالى به راه انداختند که در آن پسران رومى نام دختران رومى را از یک گلدان بیرون مى کشیدند تا همسرشان شود و سپس آن جفت در روز فستیوال هدایایى ردوبدل مى کردند. این جشن مربوط به مشرکین بود بنابراین در سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۴۶۹&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; میلادى پاپ گلاسیوس تصمیم گرفت به آن رنگ و بوى مسیحیت ببخشد و اعلام کرد که از حالا به بعد این جشن به افتخار سن ولنتاین برگزار خواهد شد. سن ولنتاین رومى جوانى بود که به دست امپراتور کلودیوس دوم کشته شد. گفته مى شود مرگ او به دلیل کنار نگذاشتن مسیحیت بود و در &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۴&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; فوریه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۲۷۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; میلادى اتفاق افتاد. اما چرا سن ولنتاین کشته شد؟ در افسانه ها آمده که در قرن سوم پس از میلاد امپراتور کلادیوس دوم نمى خواست که هیچ یک از سربازانش عاشق کسى شوند و ازدواج کنند چرا که فکر مى کرد همسر و خانواده توجه سربازان را از وظیفه شان نسبت به او منحرف مى کند و گاهى اوقات باعث مى شود که مردان اصلا در جنگ شرکت نکنند. امپراتور به سربازان بیشترى نیاز داشت پس ازدواج کردن را غیر قانونى اعلام کرد و هرکس که مراسم عقد را برگزار مى کرد باید کشته مى شد. گفته مى شود سن ولنتاین از دستور منع ازدواج سرپیچى مى کرد و جوانان را در خفا به عقد هم درمى آورد، اما او را پیدا کردند و کشتند. داستان دیگرى مى گوید که مردى به نام ولنتاین به خاطر کمک به مسیحیان آزار دیده در زندان بود. ولنتاین زندانبان خود را به مسیحیت فراخواند و او و تمام خانواده اش را مسیحى کرد. زندانبان دختر نابینایى هم به نام جولیا داشت که ولنتاین به او دلبسته شد و البته بینایى او را هم شفا داد. اما پیروزى با عشق نبود. صبح روز اعدام، ولنتاین نامه اى به جولیا نوشت و آن را &amp;laquo;از طرف ولنتاین تو&amp;raquo; امضا کرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; background: red; color: #d2d2d2; font-family: Arial;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt;در ایتالیا هم در قرون وسطى فستیوال بهاره اى برگزار مى شد که در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع مى شدند و به شعر هاى عاشقانه و موسیقى گوش مى کردند. پس از آن دو به دو در باغ قدم مى زدند. در فرانسه هم همین رسم مدتى اجرا مى شد اما حسادت زیادى برمى انگیخت و مشکلاتى به وجود مى آورد که این رسم را از ادامه بازداشت. رسم کشیدن نام &amp;laquo;ولنتاین&amp;raquo; یا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتى وقتى که اشغال رومى ها به پایان رسید. مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روى تکه هاى کاغذ مى نوشتند، آنها را تا مى کردند و در کاسه اى مى ریختند. مردان جوان مى بایست با چشم بسته نامى را از کاسه بیرون مى کشیدند. نام دخترى بیرون مى آمد و به این معنا بود که دختر براى یک سال آینده &amp;laquo;ولنتاین&amp;raquo; او بود. همین فستیوال به گونه دیگرى هم برگزار مى شد: دو رومى جوان که توسط کشیش تبرک شده بودند شلاق چرمى از پوست بز به دست مى گرفتند و در خیابان ها مى دویدند. شلاق چرمى فبروا نامیده مى شد که کلمه لاتین آن فبرواتیو و معنى آن اهتزاز شلاق مقدس است. این کار براى تطهیر انجام مى شد. کلمه که هم اکنون به کار مى بریم هم از همین ریشه است. آنها اعتقاد داشتند اگر این شلاق به زنى برخورد کند او بهتر مى تواند بچه به دنیا بیاورد. این موضوع باز هم بارورى را تداعى مى کند. براساس افسانه ها، آنها این کار را به افتخار فونوس ایزد جنگل و کشتزارها انجام مى دادند که شبیه به خداى یونانى، پن است. اکنون ماه فوریه براى اکثر ما برابر با بهار نیست و در خیلى جاها در این ماه روى زمین پوشیده از برف است. رومى ها جشن لوپرکالیا در روز چهاردهم و روز ولنتاین در پانزدهم فوریه را درهم آمیختند که هفت هفته پس از انقلاب زمستانى بود و پیشرفت زمستان به سوى بهار را نشان مى داد. در قرون وسطى فکر مى کردند پرندگان روز چهاردهم فوریه جفت انتخاب مى کنند بنابراین، این روز قرن ها به عنوان روز رسمى جفت یابى به شمار مى آمد. افسانه دیگر درباره روز ولنتاین نه به رومى ها بلکه مربوط به نروژى ها است. نروژى ها سن گالانتینى داشتند که به معنى &amp;laquo;عاشق ز. ن. ها&amp;raquo; است. در زبان انگلیسى &amp;laquo;گ&amp;raquo; نروژى مانند &amp;laquo;و&amp;raquo; تلفظ مى شود و صداى آن &amp;laquo;ولنتاین&amp;raquo; مى شود نروژى ها عقیده دارند سن گالانتین آنها بخشى از تاریخ روز سن ولنتاین امروزى است. اما فرانسوى ها هم عقیده دارند کلمه ولنتاین از کلمه گالانتین مى آید که به معنى عشاق است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; background: red; color: #d2d2d2; font-family: Arial;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt;کلیساى کاتولیک روم تمام سعى خود را براى تحریم این فستیوال بارورى و همسریابى کرد. با این حال این رسم در جوامع باقى ماند، کلیسا هم از مبارزه با آن دست برداشت و تصمیم گرفت آن را به روز مقدس مسیحى براى سن ولنتاین بدل کند. بنابراین در سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۶۶۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; چارلز دوم به طور رسمى روز ولنتاین را در جامعه انگلیس رواج داد. به همین دلیل انگلستان نخستین کشورى است که چاپ کارت تبریک به خصوص آنها که عشق، تحسین، دلباختگى و سایر احساسات را نشان مى دادند شروع کرد. روز سن ولنتاین &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۶۲۹&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; از طریق پاک دینان به آمریکا رفت ولى در آنجا هم با مخالفت بعضى از بزرگان کلیسا مواجه شد. اما عشق پیروز شد و کلیسا نتوانست مانع عشق و احساسات شود. حدود یکصد سال گذشت تا نخستین کارت ولنتاین در آمریکا به وجود آمد. مارجرى بروز (از انگلستان) قدیمى ترین کارت ولنتاین( شناخته شده را در سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۴۷۷&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; به جان پاستون فرستاده است. براى ولنتاینى که زمانى به معنى &amp;laquo;محبوب&amp;raquo; بود و بعد نماینده &amp;laquo;پیام عشق&amp;raquo; شد. ساموئل پپیز در &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۴&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; فوریه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;۱۶۶۷&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 13.5pt; color: #d2d2d2; font-family: Arial; mso-ansi-font-size: 12.0pt;" lang="AR-SA"&gt; در دفتر خاطراتش شرح داده که یک جور ولنتاین از همسرش دریافت کرده است. ولنتاین او یک برگ کاغذ آبى بود که نام همسرش با حروف طلایى در آن نوشته شده بود و جد ولنتاین هاى بعدى به شمار مى رفت. اما خیلى طول کشید تا این رسم فراگیر شود. یکصد سال طول کشید که گذاشتن نامه عاشقانه ولنتاین در درگاهى خانه محبوب متداول شد. اگرچه کلیساى کاتولیک به خودى خود از ولنتاین به هیجان نیامد، اما این رسم به تدریج در کشور هاى کاتولیک رواج یافت. جاى تعجب است که ولنتاین ها به وسیله راهبه ها درست مى شد که یک قلب تورى و تزئین شده با نقاشى گل و طرح کوپیدون [در اساطیر رومى رب النوع عشق] یا فرد مذهبى مقدس دیگرى در وسط آن بود. هدایاى ولنتاین همیشه به صورت قلب هایى که امروز مى شناسیم نبودند. بیشتر آنها &amp;laquo;پاکت هاى کاغذى&amp;raquo; بودند و تا مى شدند. پست کردن آنها هم گران درمى آمد پس پاکت ها را تا مى کردند و با موم مهر مى کردند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 8pt; color: #d2d2d2; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/20</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4220468</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4220468</guid>
      <pubDate>Mon, 15 Feb 2010 12:02:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یک قدم تا رویاهایتان</title>
      <description>حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای. آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه. همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی , تو رویاهات همیشه دنبالشی. همون که دلیل زنده موندنته . همون رویایی که بزرگترین امیته . قشنگترین رویا ی تو رویای سوگلی تو بالاترین امیدت واسه زنده موندن بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن. همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده , تموم آرزوت اونه که بهش برسی .
خواستنی از جنس آتش اشتیاق , سوزان و ملتهب , مثه نیاز یه ماهی به آب برای حیات. عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه , تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده. چیزی که برای خواستنش تردید نداری , اون طور می خواهی که نرسیدن بهش برات زجره , رنجه , عذابه, و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که می تونی تصور کنی. هر چیز نهایی داره , بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی داره. بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی واسه دریافت خواسته ات بپردازی ؟ از چه چیزارزشمند و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟واسه رسیدن به همو ن رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی , نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی . اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است. چند بار ناخواسته تو محاصره ابرهای تیره تردید و نا امیدی صدای تو گوشت زمزمه کرده , افسوس ,حیف که نمی شه , کاش ممکن بود, اما ممکن نیست. همون صدایی که گاهی جرات تلاش و تجربه ثمره تلاشتو ازت می گیره.و یه روز ممکنه به خودت بگی و ببینی , تحت تاثیر اون صداها نا خوانده , تو از یاد بردی . خواستنی که از عمق وجود باشه , نتونستن و نشدن سرش نمی شه , مگه بچگی هاتو از یاد بردی, که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت ویترین اسباب بازی فروشی چشمتو می گرفت هیچ منطقی پاهای معصومت واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمی کرد.
تو اون عروسک یا ماشین رو می خواستی , اون طور می خواستی که هیچ منصرف نمی شدی. اون طور پاش وامی ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی!
چطوری اون لحظه نمی شه و نمی تونم و حالا بعدا پدر و مادرت رو نمی فهمی و قبول نمی کردی؟
اون طور اونو نی خواستی که نشدن برات بی معنی بود. تکان نخوردن و سفت و سخت استادن و پافشاریت جلوی اون اسباب بازی تا لحظه که بهش برسی رو از یاد بردی؟چطوری یادت رفته خواستن, نتوانستن رو نی پذیره, اشتیاق رسیدن به یه آرزوی قلبی نتونستن و نشدنو نمی فهمه , خواستن فقط یه معنی داره اونم توانستنه؟!!چطور شد که امروز ما بدون این که متوجه بشویم. نخواستن رو با نتوانستن عوضی گرفتیم؟ چون به درستی پی نبردیم اون جا که نتوانستیم به سبب این بود که واقعا نخواسته بودیم. اگر فقط بخوای و باور کنی که بهش می رسی کل قانونمندی های کائنات همسو با تو می شه.خواستن به تو نیرو و انرژی می ده که تموم درهای بسته رو به روت باز می کنه و تو رو با تلاشی تجهیز می کنه که با قدرتی عظیم فقط رو یه نقطه متمرکز شده که بی شک تو رو به کامیابی می رسونه مهم ایمان و اعتقادت به خواستته , خواستن رویایی که فکر رسیدن بهش , عشق و تقلا و تلاش رو در تو زنده و صد برابر می کنه همون که تو رو مشتاق تلاش می کنه.
اگه چیزی که تو رو به تلاش کردن تشویق می کنه همون شعله داغ اشتیاقه , دیگه هیچ مانعی تو رو نمیترسونه , هیچ نگرانی دلت رو نی لرزونه , همه خواسته هات توی یه هدف جمع می شه او هدف اولویت اول و شماره یکی که همه چیز تابع اونه. و اگه چیزی هست که این جور می خوایش و این قدر برات عزیزه هیچی مانع رسیدنت به اون نمی شه.هیچ قدرتی تاب ایستادن مقابل خواسته قلبی تورو نداره. اگه عشقت به آرزو و هدفت در اون حد متعالی و بالای خودشه , اگه آرزوی رسیدن به خواسته ات اون طور تو رو بی تاب و بی قرار می کنه که شب و روز بهش فکر می کنی , از همین حالا تو رو می بینم که به خواسته ات رسیدی و اگه بهش نرسی مقصر فقط خودتی.هر چه خواسته تو متعالی و بزرگ تر باشه باید بهای بیشتری روی براش بپردازی پس اگه به خواسته ات نرسیدی یا اون قدر برات ارزش نداشت و نمی خواستیش که همپای بهاش براش خرج کنی و سختی و رنجش را واسه رسیدن به گنجش به جون بخری یا تو روزمرگی و بطالت زیر خروارها یاس و ترس دفنش کردی و واسه تبرئه خودت وقتی یادش افتادی فقط سری از افسوس تکان دادی و گفتی افسوس که رویای من شدنی نبود. یادت باشه هیچ قدرتی غیر از خودت نمی تونه مانع رسیدن به خواسته هات بشود. وقتی با بی رحمی به نا امیدی و یاس اجازه می دی رویا تو را ازت بدزده و با خودش ببره وقتی خودت واسه دفاع از رویات جلوی ترس هات نمی استی از کی توقع داری برات این کار رو بکنه ؟ وقتی اون خواسته برات اون قدر ارزشمند نبوده که بهای لازم رو بپردازی چطوری توقع داری اونو به رایگان و به سادگی به دست بیاری و به سادگی طعم شیرین رسیدن به آرزوی قلبیتو بچشی؟
و چه غم انگیز است کهیه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگی در جا بزنی که اصلا دوستش نداری , اون زندگی ای که با روحیات و خواسته ات تو هیچ تناسبی ندارد و فقط به خاطر این که جسارت ترکشو نداری به خاطر این که جسارت کنار گذاشتن ترستو از یاد بردی و به طعم تلخ اشتباه عادت کردی تحملش می کنی.کی یادت داد معنی زندگی محدود به تکرار عادت هاست؟ اخرش چی؟ جاذبه این تکرارهای بی اراده حداکثر تا چند سال دیگه دوام دارد؟ بالاخره تاریخ انقضا اونم می رسه؟ گاهی به سبب ترسی که بهش چسبیدیم حتی متوجخ نیستیم ترس از یه اتفاق ممکنه خیلی وحشتناک و زجر اور رخداد اون اتفاق باشه و مثه یه عمر تحمل رنج واقعی به خاطر ترس از رنج احتمالی اینده کسی چه می دونه اگه با تموم وجودت برای رسیدن به رویات تلاش کنی چی پیش می آید؟ یه نگاه به دیروزت بنداز, اگر راضیت کرد جا پای دیروزت بذار اگه غمگینت کرد , اگه اون قدر رنجت می ده که حتی دلت نمی خواد به مرورش برپردی دیگه اشتباه دیروز رو تکرار نکن.
اگه دیروز و امروز و فردات تو سیاهی و غم و غصه مثل همن , کوتهی از خودته که هنوز به خودت نیومدی و هوشیار نشدی و نخواستی و فقط نخواستی تا بتونی به بهترین ع تغییرش بدی زندگی بی لطفی که فقط از سر عادت به تکرارش ادامه مشغولی ارزش زندگی کردن داره؟تنها فاصله تو با بزرگ ترین رویا ها و عزیزترین آرزوها ت فقط خواست و اراده خودته! چ.ن خواسته عمیق و قلبی تو به پشتوانه بیشترین تلاشت عامل شکوهمندترین تغییرات مثبت زندگیته تا کی نرسیدن به آرزو های قشنگتو گردن نتونستنی ها می ندازی ؟ کافیه با خودت روراست باشی کلاهتو قاضی کنی ببینی نخواستی یا نتونستیر</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/19</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4220280</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4220280</guid>
      <pubDate>Mon, 15 Feb 2010 11:14:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ولنتاین</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;سلام ببخشید چند روزی وبلاگم به روز نمیشد اما از این به بعد بازهم به روز خواد شد راستی 25 بهمن ولنتاین برای کسی که دوستش دارید کادو خریدید من که واسه کسی که دوستش داشتم کادو خریدم ولنتایتون مبارک&amp;nbsp; دوستون دارم بای بای&lt;img title="بامن حرف نزن" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/27.gif" border="0" alt="بامن حرف نزن" /&gt;&lt;img title="بامن حرف نزن" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/27.gif" border="0" alt="بامن حرف نزن" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/17</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4185750</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4185750</guid>
      <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 12:01:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چرا؟</title>
      <description>&lt;p&gt;هر جا که روی اسمان همین رنگ است0 چرا ما ادم ها دلمون نمیخواد فراتر از خودمون رو هم ببینیم بهتر یه نگاهی هم به خودمان بکنیم&lt;img title="خیال باطل" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/105.gif" border="0" alt="خیال باطل" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/14</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4106194</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4106194</guid>
      <pubDate>Thu, 21 Jan 2010 17:57:31 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شاید بهتر بود احساسمو میگفتم</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;اگه همه ما احساسمون رو درباره کسانی که دوستشون داریم بگیم بهتره شاید من هم اون موقع باید احساسمو درمورد&amp;nbsp;گان وو&amp;nbsp;میگفتم تا الان که رفته امریکا تا با دوستش خداحافظی کنه این همه عذاب وژدان نداشتم پس نتیجه اخلاقی میگیریم همه باید احساسمون رو در باره کسانی که دوستشون داریم بگیم بای بای&lt;img title="بامن حرف نزن" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/27.gif" border="0" alt="بامن حرف نزن" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/13</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=4004144</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-4004144</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Jan 2010 15:29:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>من</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;زندگی بدون ادم هایی که دوستشون داریم سخته نه پس باید ادمهایی که دوستشون داریم را نزدیک خودمان نگه داریم من هم باید&amp;nbsp;گان وو&amp;nbsp;را سمت خودم نگه دارم&amp;nbsp; نه اینطورنیست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/12</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=3978132</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-3978132</guid>
      <pubDate>Sun, 27 Dec 2009 14:47:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی فیلم های کره ایی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بهتون گفته بودم عاشق کشور کره جنوبی هستم حلا میخوام چند تا فیلم خوب معرفی کنم...&amp;nbsp; سریال لابیست با بازی سونگ ایل گوک...سریال هنر گول زنی باز هم با بازی سونگ ایل گوک000 سریال عروس18ساله با بازی لی دانگ گان000 سریال شب به شب باز هم با بازی لی دانگ گان000&amp;nbsp;سریال سام سون دوست داشتنی من با بازی کیم سان اه000 سریال شب به شب باز هم با بازی کیم سان اه000 سریال خواهر دوست داشتنی من با بازی کیم سونگ سپ و سانگ یون اه000 سریال سام سون با بازی هیون بین000 سریال ملکه برفی باز هم با بازی هیون بین 000 وسریال عالی همه زندگی یک زن با بازیه&amp;nbsp; زیبای جانگ دونگان چا ریم هان جاسوک کیم سو یون امیدوارم این فیلم ها رو ببینید و لذت ببرید نویسنده یون سونگ جو بای&lt;img title="بامن حرف نزن" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/27.gif" border="0" alt="بامن حرف نزن" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://songju2.persianblog.ir/post/11</link>
      <author>کیم سونگ جو و کیم گان وو</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=242711&amp;postID=3977433</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-242711.post-3977433</guid>
      <pubDate>Sun, 27 Dec 2009 10:52:03 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
